![]() |
![]() |
|
| تنهایی و زیبایی |
|
Years ago, when I was younger, سالها پيش، وقتي كه جوانتر بودم I kinda liked a girl I knew. يه جورايي يه دختري رو كه ميشناختم دوست داشتم She was mine, and we were sweethearts اون مال من بود، و ما عزيز دل همديگه بوديم That was then, but then it’s true اين مال بعدش بود، البته بعدش به حقيقت پيوست
I’m in love with a fairytale, من عاشق دختر شاه پريان هستم (ترجمه اصلي ميشه من عاشق دختري از افسانه پريان هستم) even though it hurts با وجودي كه [روحم رو] آزار ميده ‘Cause I don’t care if I lose my mind چون اهميتي نميدم اگه هوش و حواسم رو از دست بدم I’m already cursed. من از قبل نفرين شدم
Every day we started fighting, روزها رو با جنگ و دعوا شروع ميكرديم every night we fell in love و شبها رو با عشق ورزيدن به هم No one else could make me sadder, كس ديگهاي نميتونست من رو انقدر ناراحت كنه but no one else could lift me high above البته كس ديگهاي هم نميتونست انقدر من رو به اوج برسونه
I don’t know what I was doing, نميدونم چيكار كردم when suddenly, we fell apart وقتي كه ناگهاني از هم جدا شديمم Nowadays, I cannot find her اين روزها نميتونم پيداش كنم But when I do, we’ll get a brand new start اما اگه پيداش كنم، شروعي تازه رو با هم خواهيم داشت
I’m in love with a fairytale, من عاشق دختر شاه پريان هستم (ترجمه اصلي ميشه من عاشق دختري از افسانه پريان هستم) even though it hurts با وجودي كه [روحم رو] آزار ميده ‘Cause I don’t care if I lose my mind چون اهميتي نميدم اگه هوش و حواسم رو از دست بدم I’m already cursed. من از قبل نفرين شدم
She’s a fairytale اون دختري از افسانه پريان است Yeah… Even though it hurts با وجودي كه [روحم رو] آزار ميده ‘Cause I don’t care if I lose my mind چون اهميتي نميدم اگه هوش و حواسم رو از دست بدم I’m already cursed من از قبل نفرين شدم
سلام ببخشید دیر آپدیت کردم ولی موفق شدم مطلب مورد نظرم رو پیدا کنم از این شعر لذت ببرید خواننده ( الکساندر ریبک ) دوست دارتون محسن
اینم از اهنگش صبر کنید که اپلود شه ، حجمش بالاست اگر کسی اهنگ رو گوش نکنه از این پست لذت نمیبره . واسه دانلودش هم به این ادرس مراجعه کنید http://mm9797110.googlepages.com/Dj_thanos_Ft_Alexander_Rybak-Fairyta.mp3
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:55 توسط محسن |
|
نیما یوشیج و نامه عاشقانه به همسرش عالیه
عاليه ي عزيزم
(این ۳ خط حرف منم هست) ديشب وقتي كه از اتاق بيرون آمدم و چشمم به ماه افتاد ، افسرده شدم . گفتم عاليه بي شباهت به اين كبك هانيست و همين حالت كه عبارت از خود را علنا مخفي فرض كردن باشد در روح انساني وجود دارد . وقتي كه كسي را نمي شناسند خيال مي كنند كسي هم آن ها را نشناخته است ولي نبض تو در دست من است . تو بي جهت به من مي گويي بوالهوس . كدام بوالهوس عطر صبح و اتوي پيراهنش را فراموش كرده است . صبح از در خانه بيرون نمي روند مگر با بزك كامل . اين اشخاص تمام پولشان را براي ظاهرشان خرج مي كنند و تمام باطنشان را به يك پول مي فروشند . نه عقيده ي ثابت دارند نه استقامت شايد تحرير زياد ، اعمال شاقه ي فكري ، ناجور بودن با مردم ، خدمت بدون مزد به ملت ، گمنامي و فقر من دليل بوالهوسي من باشد درست است من يك وقت جور ديگر بوده ام ، ولي حاليه خيلي لجوج هستم و زياده از حد بد بين . چيز هايي را كه خيلي قبل از اين روزگارها نوشته ام و براي تو خوانده ام براي اين بوده است كه وجود محبوب تو را بيش تر به خودم نزديك كنم . تو مقصود مرا نمي داني ، اگر چند سال زودتر به هم مي رسيديم به تو مي گفتم هر پرنده كجا آشيان دارد ! حال از تو شكوه نمي كنم . از تصادف ! ... جهت اين است كه در ابتداي مواصلت خيلي لاابالي و بي قيد شده بودم . پس تو اين قدر بي قيد نباش . روي اين امواج ، زندگاني به پل كوتاه و تنگي شباهت دارد . كمي بي قيد براي لغزيدن و تسليم شدن به امواج غضبناك كافي است . اين امواچ ، حوادث است . انسان با قابليت و تدابير شخصي ممكن است آن ها را پس و پيش كند ، ولي نمي توان آن ها را كوچك شمرد در اتاق تنها سرت را به دو دست گرفته فكر كن
اینم یه دنیا حرف دل من از زبان پدر شعر نو محسن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 4:55 توسط محسن |
|
|
ساعت چهار یا چهار ونیم است. هوا دارد شیری رنگ می شود. خوابم گرفته است اما به علت گرفتاری های فوق العاده ای که دارم نمی توانم بخوابم . باید " کار " کنم . کاری که متاسفانه برای خوشبختی من وتو نیست برای رسالت خودم هم نیست برای انجام وظیفه هم نیست برای هیچ چیز نیست برای تمام کردن احمد توست . برای آن است دیگر ـ به قول خودت ـ چیزی از احمد برایت باقی نگذارند. اما ... بگذار باشد. این ها هم تمام می شود. بالاخره « فردا» مال ما است. مال من وتو با هم. مال آیدا و احمد باهم ... بالاخره خواهد آمد آن شبهایی که تا صبح در کنار تو بیدار بمانم سرم را روی سینه ات بگذارم و به تو بگویم که در کنارت چقدر خوشبخت هستم .چه قدر تو را دوست دارم! چقدر به نفس تو در کنار خودم احتیاج دارم! چه قدر حرف دارم که با تو بگویم ! اما افسوس همه حرفهای ما این شده است که تو به من بگویی « امروز خسته هستی!» یا « چه عجب که امروز شادی!» و من به تو بگویم که : « دیگر کی می توانم ببینمت؟» و یا تو بگویی: « می خواهم بروم. من که هستم به کارت نمی رسی» من بگویم: « دیوانه زنجیری حالا چند دقیقه دیگر هم بنشین!» و همین! ـ همین وهمین! تمام آن حرف ها شعرها وسرودهایی که در روح من زبانه می کشد تبدیل به همین حرف ها و دیدار های مضحکی شده که مرا به وحشت می اندازد: وحشت از اینکه رفته رفته تو از این دیدارها و حرفها و سرانجام از عشقی که محیط خودش را پیدا نمی کند تا پر و بالی بزند گرفتار نفرت وکسالت و اندوه بشوی. این موقع شب ( یا بهتر بگویم : سحر) از تصور این چنین فاجعه ای به خود لرزیدم. کارم را گذاشتم که این چند سطر را برایت بنویسم: آیدای من: این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است به این جهت است... بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی که چگونه در تاریک ترین شب ها آفتابی ترین روزها را خواهد سرود. به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شب های سفیدی به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زائیده زندگی در این زندانی است که مال ما نیست که خانه ما نیست که شایسته ما نیست. به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرنده عشق ما در آن آواز خواهد خواند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:29 توسط محسن |
|
سال نو رو هم به همه تبریک میگم . مخصوصا اونایی که یک سال تحملم کردن و اومدن پیشم و بدیهای وبمو به خاطر خودم نادیده گرفتن . واسه همتون بهترین آرزوها رو میکنم . دوستون دارم محسن |
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:31 توسط محسن |
|
||
|
ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 0:55 توسط محسن |
|
شب بود و سکوت آتاقم آنقدر به من نیش می زدکه زهر نیش آن به جنون رسیده بودم
من که حال خوبی ندارم ولی امیدوارم شما خوب باشید بچه ها دلم گرفته
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:17 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
... غم
|
| پیوندها |
|
قفسه پايگاه کتاب هاي رايگان فارسي |
|
RSS
|